|
http:neda1374.blogfe.com عشق ممنوع
| ||
|
,•’“’•,•’“’•, با هزاران درد غم یکی شدن عاشقی یعنی طلوع زندگی با صداقت همنشین گل شدن عاشقی یعنی که شبها تا سحر غرق در دنیای رویا ها شدن عاشقی یعنی تحمل انتظار مثل ماه اسمان تنها شدن عاشقی یعنی دو دیده تا ابد پرز گوهرهای دریای شدن [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 14:50 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است زندگی مجذور ائینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین و ضربان دل ها زندگی هندسه ساده و یک سان نفس هاست هر کجا هستم باشم اسمان مال من است پنجره. فکر .هوا.عشق.زمین مال من است چه اهمیتی دارد گاه اگر میرفتید قارچ های غریب [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:54 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
_______________$$$$$$___$$$$$$$$$$$$ [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:52 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
همچنان دوستم بدار [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:51 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
هیچکس با من نیست ! … [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:49 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد… تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم… مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود…! علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم. از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم. مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم… دنیا
آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:41 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت ای کاش یکی می آمد و غم ها را از قلب اهالی زمین برمیداشت [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:40 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
گفتم تو شیرین منی / گفتی تو فرهادی
مگر ؟ [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:36 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
بسه با چشمات تو به آتیش نکش خونم رو اگه یه روزی برسه من و تو قدر هم و بدونیم کافیه از تو قلبت این کینه ارو بندازی دور اگه یه روزی برسه من و تو قدر هم و بدونیم [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:34 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
دلتنگی عین یه مار اومده رو قلبم نشسته هر چند لحظه ... یا چند ساعت گاهی هم چند روز یک بار میآد نیششو فرو میکنه تو قلبم ... گُر میگیرم .. بعد آرووم میشم .. دوباره.................... [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:32 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
اگر چه عاشقی پر شور بودیم
به خود نزدیک و از هم دور
بودیم
شب و روز از جدایی میسرودیم
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:31 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
بخندیم هر چند غمگینیم ببخشیم هر چند مسکینیم و فراموش کنیم هر چند دلگیریم و آری اینگونه بودن زیباست هر چند اسان نیست
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 17:44 ] [ ندا عاطفه ناهید ]
|
||